در حال بارگذاری ...
  • نگاهی به اجرای «کابوس حضرت اشرف»، نوشته و کار حسین پاکدل، بخش مسابقه ی بین الملل

    کاناپه ی قدرت

    رضا آشفته

    نمایش کابوس حضرت اشرف درباره بخشی از تاریخ معاصر است که نسبت به وقایع جهت گیری می شود که بتوانیم امروز این شخصیت را با نام اصلی اش نبینیم و همین مجهول ماندن هم خود نکته ای است که در پردازش این شخصیت ما را به ناچار با علامت سوال مواجه می کند.

    شاید همین خود نکته جالبی باشد برای توجیه پذیر شدن این مطلب که به جای تراژدی داریم یک گزارش از سیر زندگی یک سیاستمدار بزرگ را می بینیم البته این گزارشی بودن ماجراها و شخصیتهاست که مانع از ذی نفوذ شدن آنها می شود که بخواهیم با رژفا و عمق میدانی روبرو شویم که ما را به پیامد بهتری برساند.

    حضرت اشرف بخشی از تاریخ معاصر ایران است و در بزنگاههایی توانسته به داد ملت برسد و این بزرگی دقیقا به دلیل توجه به خواسته های همگانی است اما در اینجا بیماری و تب کردن اوست که انگیزه می شود برای گریز از عمیق شدن نسبت به آنچه باید به شکل بهتری از فراز و نشیب های این شخصیت بدانیم. شاید روال گزارشی شدن برای بسترسازی طنز و کمدی تا حدی جالب باشد که هست اما در آنجا نیز اشاره به واقعیت هاست که می تواند ما را در جبهه گیری کردن و زاویه پیدا کردن تحریک کند.

    در این نمایش تکنیک هایی به کار گرفته شده و شیوه ی اجرایی بسیار جذاب می نماید. اینکه خوابگردی و خواب درمانی، انگیزه می شود برای رفتن به یک سفر دور و دراز بسیار زیباست و این خود دلیلی می شود که ما را نسبت به مسائل حساستر می کند اما آنچه باعث می شود که نسبت به همه چیز عمیق تر نشویم، همین اشاره های سطحی است که به تک تک آدمها می شود که زودی باید از آنها گذر کرد. گزارشی از روال عادی شده آدمهایی که می توانند یا می خواهند کنش مند باشند. اما فقط به اشاره ای از کنارشان عبور می شود. ترور ناصرالدین شاه یک تیتر است و نه بیشتر و نه کمتر. حضور مظفرالدین شاه و مشروطیت خود هم به اشاره ای باید مطرح شود و بعد محمدعلی شاه که این مجلس شورای ملی برآمده از آن را به توپ می بندد و باعث گریختن خود از مملکت می شود و بعد احمدشاه نوجوانی که سر از حکومت درنمی آورد و کودتای سیاه اسفند 1299 از دیگر مواردی است که این وضعیت را نه به چالش می کشد و نه برانگیزاننده حس و حالی است و فقط باید به رویه و سطح ماجراها بسنده کنیم و شاید این خود تمهیدی است که ما را در کلیت این اشاره ها و ماجراهای زودگذر باید دقیق کند که اگر چنین باشد باید اثر را بسیار موفقیت آمیز دانست و اگر هم نشود کار در حد متوسط اما قابل پذیرش باقی می ماند.

    در این نمایش تکنیک بازی در بازی  و حتی شیوه تئاتر درمانی می تواند از منظر حضرت اشرف همه چیز را قابل پذیرش گرداند که ما دقیقا داریم با مرور این سیر تاریخی از زندگی اش، او را به درمان وامی داریم که از این تب و هذیان دست بردارد و دستکم همسر و دوروبری هایش را به خاطر آورد. باید دید که چه فراز و فرودی را طی کرده که امروز از بیرون زندگی اش همواره در حال تهدید است و شاه پهلوی نمی خواهد او را در احمدآباد مستوفی و در تبعیدگاهش در حدود سال 1334 رها بگذارد و اینکه از رادیو مدام این زنده بودن انکار می شود، خود ما را به کنجکاوی بیشتر وا می دارد و همین نکته ای است که دلیلی موجه است برای سیر کردن در تاریخ اما برجسته نشدن واقعیت هاست که ما را با تردید مواجه می گرداند که دقیقا چه هدف و پیامدی را باید از این وضعیت انتظار داشت. بازیگران هم به اقتضای این نقش آفرینی های به ظاهر لحظه ای و بداهه، باید که پیرو مولفه های بازی تیپ باشند بنابراین منطقا نیز فرصتی برای عمیق شدن ندارند و برای مثال کاوه آهنین جان هر شش شاه –از ناصرالدین شاه تا محمدرضا- را بازی می کند که بتواند این گونه حال حضرت اشرف را خوب گرداند. عاطفه رضوی که نقش همسر اوست یکباره به لهجه یزدی در ارائه نقش دایه ی حضرت اشرف بازی اش را سمت و سوی دیگری می دهد. مهدی پاکدل هم چندین نقش جانبی را بازی می کند و بعد در سفر به خراسان او نقش کلنل محمدتقی خان پسیان را پیش روی دارد و با آنکه در نقش نفوذ می کند اما باز هم نقش در ظاهر و باطن عمیق نمی شود. شاید بازی صادق ملکی در نقش ولی نوکر حضرت اشرف و بعد بازی در نقش استالین بهتر از بقیه به نظر آید چون هر دو نقش هم از جلوه درستی برخوردار است و مخاطب را متوجه این ظرافت بازی می گرداند ولو در آن باز هم تیپ سازی رعایت شده باشد.

    از ارکان ممتاز اجرا همان طراحی صحنه است که می تواند بین واقعیت و رویا پلی آن چنانی بزند و ما را با دگرگونی حضرت اشرف در مسیری غریب آشناتر گرداند. یعنی این ذهنیت گرایی و نماد و نشانه ها در دل این طناب های آویز و آن کاناپه ی دراز و بزرگ سمت و سویی می گیرد  و این روایت گری ها را با منطق اجرایی مواجه می سازد که درواقع شمایل اصلی اجرا بر آن بنا شده است. این همان کاناپه ی قدرت است که بنابر رای و نظر مردم در اختیار حضرت اشرف بوده اما به کودتایی این کاناپه دیگر قدرتی ندارد و استبداد تعیین کننده سرنوشت مردم است و... 




    مطالب مرتبط

    هفت درس کارگردانی

نگاهی به اجرای «درخت» به کارگردانی «یوجینو باربا» از تئاتر اودین
    هفت درس کارگردانی

    نگاهی به اجرای «درخت» به کارگردانی «یوجینو باربا» از تئاتر اودین

    نمایش «درخت» گروه اودین که این روزها به ایران آمده، بنا به سبک و فلسفه خاص کارگردان تفسیر نشدنی ست. «چگونه می توان تفسیر و نقدی کامل و جامع ارائه داد وقتی که هر فرد تنها بخشی از خدا– شما بخوانید درخت، بخوانید هستی- را درک می کند و می بیند!» این فلسفه باربا در این اجرا است. از این ...

    |

    مقاله ای تحلیلی بر اجرای « همسرایی یتیمان» نوشته و کار یژی ژون از لهستان، بخش مسابقه بین الملل

جهان این‏طور نیست، اما همین‏گونه رفتار می ‏کند
رضا سرور
    مقاله ای تحلیلی بر اجرای « همسرایی یتیمان» نوشته و کار یژی ژون از لهستان، بخش مسابقه بین الملل

    جهان این‏طور نیست، اما همین‏گونه رفتار می ‏کند
    رضا سرور

    همسرایی یتیمان، بر اساس رمان گل‏های گندم نوشته‏ ی گوی کروسی، نمایش بی‏کلامی است که زندگی مصیبت ‏بار یتیمان را روایت می‏ کند. زندگی روزمره‏ و مشقت ‏بار آنها در یتیم‏خانه و سرکوبگری نگهبانان‏شان، تمثیلی از همان زندگی پرمحنتی است که در جوامع کنترلی و توتالیتر تجربه می ...

    |

    نظرات کاربران